محمد مهدى ملايرى
235
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ياقوت اربل را چنين وصف كرده : دژى استوار و شهرى بزرگ در زمينى گسترده و پهناور ، قلعهء آن را خندقى ژرف فراگرفته و آن در كنار شهر است ، و حصار شهر در نيمهء آن منقطع مىگردد و اين قلعه بر تلّ بلند خاكى عظيمى است كه بالاى آن پهن و گسترده است و در داخل اين قلعه بازارها و منازل رعيت و مسجدى براى نماز هست . همانند قلعهء حلب ليكن از آن بزرگتر و بلندتر است . گويد : اربل در ميان دو زاب ( دو رودخانه به نام زاب ) واقع شده و از توابع موصل به شمار مىرود و با موصل دو روز راه فاصله دارد ، و در اين روزگار در كنارهء اين قلعه شهر بزرگ عريض و طويلى است كه امير مظفر الدين كوكبرى پسر زين الدين كوچك على به عمارت و بناء حصار آن و آبادى بازارها و كاروانسراهاى آنجا پرداخته و آنجا را اقامتگاه خويش ساخته و به همينسبب آنجا آباد شده و خود او هم در آنجا شوكتى يافته و با پادشاهان لاف همسرى مىزند ، آنها هم جانب او را رعايت كردهاند و بدينترتيب امنيتى ايجاد كرده كه به سبب آن ، مردم ديگر جاها نيز آهنگ وى كردهاند و بسيارى از آنها در پناه وى اقامت گزيدهاند و بدينسان اينجا يكى از شهرهاى بزرگ شده . ياقوت اين امير را داراى صفاتى ناهماهنگ و ناهنجار وصف كرده ، گويد او اميرى است ستمكاره و بر رعيت بسيار سختگير و به جمع مال از راههاى ناصواب حريص ، ولى با اين اوصاف نسبت به فقرا و غربا بخشنده و در پرداخت مال براى آزاد ساختن اسيران از دست كافران دستودلباز است . ياقوت براى نماياندن اين دو منش ناهمگون اين بيت شاعر را در حق او صادق مىداند :
--> مقدمه اين كتاب به عنوان تخريج كلمات غير عربى ذكر شد آنچه را كه ياقوت دربارهء اشتقاق اين كلمه آورده است در اينجا نقل شود . ياقوت گويد : اگر اربل عربى باشد اصمعى گفته الربل گونهاى از درخت است كه هنگامى كه سرما آن را فراگرفت و تابستان گذشت ، بدون باران داراى برگ سبز مىشود و در اين هنگام مىگويند تربلّت الارض يعنى زمين داراى ربل شد . بنابراين مىشود كه اربل مشتق از اين ربل باشد . و فرّاء گفته ريبال گياه بسيار و درهم پيچيده و بلند را گويند و با اين تعبير تواند بود كه در اين زمين در برخى از سالها چنان فراوانى در همين گياه اتفاق افتاده بوده كه باعث شده باشد آن را به اين نام بخوانند و سپس اين نام استمرار يافته هرچند آنچه موجب اين نام شده دوام نيافته باشد .